تبليغاتX
پرسوناژ - داستان
عاطفه پاکبازنیا

(20)

ماشین زمان به آینده رسید !!!... هیچکس ...
Harry  Harrison

 

(19)

استیو سانسور کلمات توسط ویراستار را نادیده می گیرد و
Steven  Meretzky

 

 (18)

تنها شش کلمه باقی مانده بود.
Gregory  Maguire

 

 (17)

ما ازمرزگذشتیم، آنها ما را کشتند.
Howard  Waldrop

 

 (16)

پشت سرت ! عجله کن قبل از اون.
Rockne  S. O Bannon

 

 (15)

گروه خون بچه ؟ معمولا انسانی.
Orson  Scot  Card

 

 (14)

نمی تونستم باورکنم بهم شلیک می کنه.
Howard  Chaykin

 

 (13)

لیا : این بچه ی تو.
لاکی : خبربد.

Steven  Meretzky

 

 (12)

او آگهی درگذشت خود را با حیرت خواند.
Steven  Meretzky

 

 (11)

با این وجود ، برای سومین بار تلاش کرد .
James P.Blaylock

 

 (10)

بسیارگران تمام شد ، انسان باقی ماندن.
Bruce  Sterling

 

...

روزها،روزها،روزها. تمام شدند.
Atefe pakbaznia

(9)

 

بوش حقیقت را گفت. جهنم یخ زد.
William  Gibson

 

(8)

با دستهای خونین ، خداحافظی می کنم.
Frank  Miller

 

(7)

سه نفر به عراق رفت. یک نفر برگشت.
Graem  Gibson

 

(6)

با اون ازدواج نکن. خونه بخر.
Stephen  R. Donaldson

 

(5)

همدیگر را بوسیدیم. اون آب شد. تی لطفا.
James  Patrick  Kelly

 

 (4)

 

گریه نکن، بچه. آینده تو منم .
Stephen  Baxter

 

 (3)

 

روز هدر شد . زندگی برباد رفت . دسر، خواهش می کنم .
Steven  Meretzky

 

 (2)

 

خونه تو مال منه : انقلاب نرم.
Howard  Waldrop

 

 (1)

 

تیک تاک تیک تاک تیک تیک.
Neal StephenSon

برگردان : عاطفه پاکباز نیا
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 15:41  توسط عاطفه پاکبازنیا  |